ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
» عضویت «
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 170059
 بازدید امروز : 78
 کل بازدید : 434703
 بازدیدکنندگان آنلاين : 21
 زمان بازدید : 1.05
اوقات شرعی
اخبار > زوال و نابودی اسرائیل
 


  چاپ        ارسال به دوست

زوال و نابودی اسرائیل

 

 

 

 

 

 

 

 

یهودیان بر این باورند که وجودشان در فلسطین ثابت و دائم است، و رژیم و حکومتشان پایدار و ماندگار است؛ چرا که آنان به وعده الهی ادّعایی که همان «ارض موعود» است اعتقاد دارند، از این رو یهودیان و صهیونیستهای این رژیم، شعار «اسرائیل به وجود آمد تا باقی بماند» را مطرح کردند، و در طول تنها نیم قرن، دولت اسرائیل به چنان قدرت نفوذی دست یافت که هیچ دولت و رژیم تازه متولد شده ای، در چنین فاصله زمانی نسبتاً کوتاهی، هرگز نمی توانست به این درجه از جنبه های استراتژیک و فن آوری نائل شود.

سوره مبارکه «إسراء» یا بنی اسرائیل، مکّی است و به رویداد شگفت آور «معراج» و إسراء اشاره می کند که و بین دو مسجد (مسجدالحرام و مسجدالاقصی) پل ارتباطی برقرار می کند، در ضمن در مورد بنی اسرائیل سخن می گوید و ما را از دو فساد و افساد برگ آنان که هر دو به نحوی به مسئله تکبّر و خود برتری آنان مرتبط می شود، آگاه می کند. در عین حال برای ما صورت و سیمای مردان خدا را که این دو «افساد» یهود را محو و نابود می کنند، مشخص می نماید.

البته دانشمندان و مفسران معاصر در زمینه مشخص کردن زمان و مکان این دو «افساد» بنی اسرائیل و تعیین هویت و عقیده آن مردانی که فساد و افساد را برطرف کرده و بنی اسرائیل را شکست دادند، نسبت به قدمای مفسرین، اختلاف نظر دارند. اکثر مفسران قدیم بر این عقیده بودند که این دو «افساد» در تاریخ دور گذشته بنی اسرائیل، پیش از اسلام رخ داده است. البته حق با آنهاست، زیرا آنان عصر به وجود آمدن رژیم فعلی «اسرائیل» را ندیده بودند، اما چون قرآن در هر عصر و زمانی، مطابق همان عصر و دوران تفسیر می شود، از این رو دیدگاه مفسران معاصر در قیاس با قدما، راجع به این دو «إفساد»، به جهت تعیین موقعیت و محل حدوث آن دو رویداد، تغییراتی حاصل نموده، لذا به نظر می رسد که دیدگاه معاصران به واقعیت نزدیک تر باشد، و بالاخره آنان به فهم روز و دیدگاه جدیدی برای تأویل و تفسیر نصوص مختلف از طریق روند تاریخی معاصر، مانند قیام «دولت اسرائیل» و قدرت یافتن آن از جهت مسائل راهبردی و بین المللی، دست یافتند.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ قَضَینا اِلی بَنی اِسرائیلَ فی الکِتابِ... اَنَّ لَهُم اَجراً کَبیراً»(1): «و ما در کتاب [تورات] خبر دادیم که شما بنی اسرائیل دوبار قطعاً در زمین به فساد و خونریزی می پردازید و به تسلط و سرکشی سخت ظالمانه می رسید، پس هرگاه زمان انتقام اوّل فرا رسد، بندگان سخت کوش، جنگجو و نیرومند خود را برمی انگیزیم، تا آن جا که درون شهر و دیار و خانه هایتان را جستجو کنند و این وعده انتقام حتمی و انجام گرفتنی خواهد بود. آن گاه ما دوباره شما را به سوی آنها برگرداندیم و به واسطه مال و فرزندان مدد بخشیدیم، و تعداد نفرات شما را بسیار کردیم، پس اگر [به دیگران] نیکی و احسان کنید، به خود نیکی کرده اید و اگر بدی کنید، به خود بدی کرده اید. پس اگر زمان آخرین انتقام شما فرا رسد، آثار حزن و اندوه در چهره هایتان نمایان می شود، و شما [مسلمانان] باید به مسجد «بیت المقدس» وارد شوید مانند بار اوّل، و به هر چه و هرکس از برتری جویان رسند، نابود ساخته و به هلاکت رسانید. امید است پروردگارتان به شما ترحّم کند. اما اگر شما به ستمگری برگردید، ما هم به عقوبت و مجازات شما برمی گردیم، و ما جهنم را زندان کافران قرار دادیم. البته این قرآن [مردم را] به استوارترین راه ها هدایت می کند، و اهل ایمان نیکوکار را به اجرا و ثواب بزرگ بشارت می دهد.» در ضمن این 6 آیه با آیه 104 همین سوره (إسراء) با «إفساد» دوم و نابودی آن ارتباط مستقیم دارد، خدای متعال می فرماید: «وَ قُلنَا مِن بَعدِهِ لِبَنی اِسرائیلَ اسکُنُوا الاَرضَ، فَاِذا جَاءَ وَعدُ الاخِرَهِ جِئنَا بِکُم لَفیفاً»(2):«و ما بعد از آن که به بنی اسرائیل گفتیم که همگی یکجا در آن زمین ساکن شوید تا آن زمان که وعده آخرت فرا رسد

منظور از «قَضَینَا» در آیه چهارم سوره إسراء، یعنی: مقرر کردیم و خبر دادیم، و منظور از «فِی الکتاب»، یعنی: «فی التوراه». مجموعه این آیات، به طور کلی می خواهد به بنی اسرائیل بگوید که شما در تاریخ آینده تان، دو بار روی زمین فساد و افساد می کنید و این دو فساد و افساد بسیار بزرگ و خطرناک است از فساد و إفسادهای فراوان و مستمر در طول تاریختان، متمایز و با آنها متفاوت است. از این رو در این زمینه سید قطب می گوید: «... البته این قضا و سرنوشت از جانب خدا بر بنی اسرائیل، به عنوان یک سرنوشت قهر و جبری نبود، بلکه از اعمال و افعال خود یهودی بنی اسرائیل برخاسته بود؛ چرا که خداوند هرگز مقرر نمی کند که کسی یا قومی به فساد یا إفساد بپردازد: «قُل انَّ اللهَ لا یَامُرُ بِالفَحشاءِ»(3):«بگو بی شک خدا به زشتیها و فحشا دستور نمی دهد.»، بلکه خداوند می داند که در آینده ناپیدا چه پیش خواهد آمد، بنابراین هر آنچه در آینده تاریخ اتفاق خواهد افتاد، پیشاپیش در علم خدا حاضر و موجود است، اما اگر بخواهیم آن را با علم بشر مقایسه کنیم، باید بگوییم که آن واقعه مربوط به آینده، هنوز هستی پیدا نکرده و هنوز نقاب از رخ آن کشیده نشده است»!(4)در ضمن این دو فساد و إفساد، به طور واضح و روشن برای همه نمایان و ظاهر خواهد شد و خطر و تهدید آنها در سطح همان عصر و زمانی است که در آن رخ خواهد داد.

توضیح این که خدای متعال بنی اسرائیل را در تورات از جزئیات این دو إفساد، از نظر قدرت و سلطه یهودیان، و نیز از جهت ذکر مشخصات آن بندگانی که آنها را نابود می کنند، خبر می دهد، اما اینان گرچه خبر را دریافت کرده و می دانند چه اتفاقی خواهد افتاد، اما سیر و حرکت خودشان را به سمت این إفساد و قدرت یافتن و برتری جویی بزرگ که در پی آن هزیمت، هلاکت، زوال و نابودی حاصل خواهد شد، ادامه می دهند، و در نهایت عواقب وخیم و سرنوشت شوم آنان از پشت پرده غیب در انتظار آنان خواهد بود.

 

موضوعیت «إفساد» اول یهودیان در تاریخ

دکتر صلاح الخالدی در این زمینه می گوید: به نظر ما-والله اعلم-این است که إفسادِ اوّل یهودیان (توأم با علوّ کبیر/قدرت و قلدری برتر و بزرگ یهودیان) در سرزمین حجاز، پیش از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده است... البته ایشان کلام خود را مستند به حوادث گوناگون تاریخی می داند... لذا ایشان (الخالدی) می افزاید که: تعدادی از قبایل یهود به خاطر ظلم و ستم بی حدّ و حصر یونانیان و رومیان از سرزمین مقدس [فلسطین] کوچ کرده و به سرزمین حجاز و مدینه (یثرب) و اطراف آن آمدند، و در آن جا قبایل عربی را دیدند که بسیار ابتدایی، ساده و از نظر فکر و تمدن عقب مانده بودند، مانند دو قبیله بزرگ «اوس» و «خزرج»، لذا این اعراب بدوی ساده انگار، شیفته علم، معرفت، فرهنگ، نحوه زندگی و رفتار و طرز اداره کردن امور از جانب یهودیان شدند. همین امر باعث شد که اعراب برای آنها نوعی برتری و پیشتازی قائل شوند و آنها را ملتی متمدن و نسبت به خود پیشرفته می دانستند. طبعاً یهودیان هم از این اوضاع و احوال و سادگی اعراب سوء استفاده کردند، در میان آنها به نشر و ترویج فساد و إفساد پرداختند و بذر فتنه و مشاجرات را بین آنها کاشتند، هدف از این کار، ایجاد نزاعهای فرسایشیی بین قبایل عرب، و در نهایت خسته و فرسوده کردن، و آن گاه مسلط شدن بر همه چیز آنان بود! همچنان که یهودیان تازه از راه رسیده-با نظام مالی رباخوارانه خود-از اعراب بدوی در امور تجاری و اقتصادی نیز بهره کشی و سوء استفاده کردند.

لازم است بدانیم که بازار طلا، تجارت و شئون مالی در دست آنان (یهودیان) بود و همین یهودیان به اعراب بت پرست وعده می دادند که پیامبری در مدینه ظهور خواهد کرد، لذا آنان را تهدید می کردند که از او تبعیّت خواهند نمود و اعراب مشرک و بت پرست را در کنار او خواهند کشت، از این رو وقتی بزرگان دو قبیله اوس و خزرج با پیامبر صلی الله علیه و آله در بیعت عقبه دوم، پیش از هجرت، دیدار کردند، برخی از اعراب گفتند: به خدا قسم که او همان پیامبری است که یهودیان قبلاً خبر آن را داده بودند، پس از یهودیان پیشی بگیرید و به او ایمان بیاورید، قبل از آن که آنان پیرو او شوند! اما وقتی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم ظهور و دعوت خود را علنی کرد، یهودیان بیش از همه به پیامبر صلی الله علیه و آله عداوت و دشمنی ورزیدند، لذا خدای متعال در حق آنها می فرماید: «وَ لَمَّا جاءَهُم کِتابٌ مِن عِندِ اللهِ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَهُم وَ کانُوا مِن قَبلُ یَستَفتِحُونَ عَلَی الَّذینَ کَفَرُوا، فَلَمَّا جاءَهُم مَا عَرَفُوا، کَفَرُوا بِهِ، فَلَعَنَهُ اللهِ عَلَی الکافِرینَ»(5): «و چون کتاب [قرآن] از نزد خدا به سوی آنها آمد و کتاب خودشان [تورات] را تصدیق می کرد، و با آن که آنان [یهودیان] از قبل به او [پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم] امید بسته بودند که به واسطه او فتح و پیروزی بر کافران پیدا کنند، اما وقتی آن پیامبر ظهور کرد و او را شناختند، ناسپاس شده و به او کفر ورزیدند، لذا لعنت و نفرین خدا روانه کافران می شود.» این یکی از روشن ترین و واضح ترین مظاهر «افساد کبیر» یهودیان، در آن زمان که در مدینه و اطراف آن بودند، شمرده می شود، که شدّت و حدّت دشمنی آنان نسبت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و دیانت نوپای اسلام در اوج بود. البته در کتابهای تاریخ اسلام و سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مواضع و موارد فراوانی از این دشمنیها یافت می شود!

سوره «إسراء» یا بنی اسرائیل، همان طور که پیش از این اشاره کردیم، مکّی است و در سال دهم بعثت نازل شده است، در حالی که شروع و ابتدای از بین بردن «إفساد» اوّل یهودیان، در مدینه و پس از جنگ بدر در سال دوم هجرت (یعنی بعد از پنج سال از نزول سوره إسراء و آیات مورد بحث آن) است، لذا آیه 5 سوره إسراء، به هنگام نزول با «إذا» شروع می شود که اشاره به زمان آینده است: «اِذَا جاءَ وَعدُ اُولاهُما»، لذا این آیه به ما می گوید که نزول عذاب و انتقام الهی برای از بین بردن آن دو «إفساد»، پس از نزول سوره إسراء خواهد بود (والله اعلم)، ضمن این که این وعده انتقام باید تحقق خارجی پیدا کند؛ چرا که خداوند خلاف وعده اش عمل نمی کند. حال چون این آیات در مکّه نازل شده، بنابراین باید آمدن این مردان جنگی که افساد یهودیان را از بین می برند، در آینده باشد، و این همان کاری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش انجام دادند و تا آن جا پیش رفتند که کیان و موجودیت فسادانگیز یهودیان را از بین بردند، از این رو قرآن کریم از این واقعه این گونه گزارش می دهد: «بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا اُولی بَاسٍ شدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ»(6): «ما بندگان سختکوش، جنگجو و نیرومند خود را برمی انگیزیم، تا آن جا که درون شهر و دیار و خانه هایتان را جستجو کنند و زیرنظر بگیرند....» فعل «بَعَثنَا» در آیه یاد شده، با ضمیری که به خداوند متعال برمی گردد، نشانگر این مسئله است که خداوند عالم و قدیر، خود این مردان دلاور را به گونه ای سریع، نیرومند و غیرقابل پیش بینی از طرف یهودیان برانگیخته تا با چنین طوفان سهمگین و سیلاب، و نیروی بسیار عظیم و کوبنده ای، مأمور کند تا آثار فساد، إفساد و برتری جویی یهودیان را از بیخ و بن برکَنند، از این رو قرآن کریم صفات و مشخصات این مردان مبارز را این گونه بیان می کند که آنان «عباداً لنا» بودند، و لفظ «عباد» منطبق نمی شود مگر بر صحابه پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم؛ چرا که خداوند متعال آنان را «عباد» و با اضافه ضمیر متصل «لنا» نامید و معلوم می شود که این «عباد» بر کافرانی چون «بخت النصر» و «بنوخد نصر»، یا دیگران مانند آشوریان، یونانیان و رومیان، آن چنان که برخی مفسران می گویند و مدّعی اند که آن کافران بودند که فساد و إفساد یهودیان را از بین بردند، صدق نمی کند.

قرآن کریم بین دو کلمه «عِبَاد» و «عَبِید» تفاوت قائل می شود، لفظ «عبید» صرفاً برای 5 مرتبه ذکر شده و تماماً منظور از آن کفّار هستند، مثل: «وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلعَبیدِ»(7): «پروردگار تو هیچ گاه به بندگان کافر ظلم و ستم نمی کند.» در حالی که کلمه «عباد» 95 بار در قرآن ذکر شده که مراد از اغلب آنها، انسانهای مؤمن و نیکوکار است. در ضمن اضافه شدن «لنا» به آن، نشانه تکریم و تشریف است که به خاطر خلوص در عبادت سزاوار این صفت (عبادنا) شدند، و بی شک این قدردانی و گرامیداشت شامل کفّار سابق که یهودیان را به اسارت گرفتند و با آن جنگیدند، مانند آشوریان، بابلیان، یونانیان و رومیان، نمی تواند باشد زیرا اینها کافرانی بت پرست بودند و صفاتی که قرآن آورده، بر آنها تطبیق پیدا می کند، مثل «عبادنا؛ یعنی بندگان صالح و شایسته ما» و «اُولی بأس شدید؛ یعنی دلاور و قدرتمند و پایدار بودند» که این مشخصات منطبق نمی شود مگر بر صحابه خاص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، و اگر ضیق مجال و مقال نبود صحنه هایی از سیره آنان را شرح می دادم که چگونه با یهودیان و غیریهودیان این مردان با همه وجود و به گونه ای سرنوشت ساز و قاطع می جنگیدند. بنابراین صحابه بزرگوار و رزمندگان شجاع دوران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با یهودیان جنگیدند و مراکز فساد و اعمال مفسده انگیز آنان را پایان دادند، و تا عمق خانه هایشان پیش رفتند و آثار مفسده هایشان را در مدینه، در نوبت اوّل إفساد، زایل کردند و از بین بردند.(8)

در ضمن کلمه «جَاسُوا» که در آیات سوره إسراء آمده، از ریشه «جوس» گرفته شده و به معنای این که: نفوذ پیدا کردند، استوار و قدرتمندانه ایستادند و بر اوضاع شهر و دیار و اموال یهودیان مستولی و مسلط شدند، و آنان را، در زمان حیات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم از مدینه اخراج کردند. پس از آن خلیفه دوم (عمر بن خطاب) آنها را از جزیره العرب بیرون کرد، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم قبلاً فرموده بود که: «لا یَجتَمِعُ دِینانِ فی جَزیرَهِ العَرَبِ»(9):«در جزیره العرب، دو دین در کنار هم نباشند.» به هر حال مسئله از بین بردن و محو کردن إفساد اول به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یارانش انجام گرفت.(10)

 

موضوعیت «إفساد» دوم یهودیان در تاریخ

عده ای از دانشمندان، محققان و پژوهشگران معاصر بر این باورند که قیام دولت اسرائیل در دوران معاصر، نشانگر همان «إفساد دوم» یهودیان است و نابودی آنها به دست نسلهایی که به زودی خواهند آمد، انجام می گیرد، که با آنان، به واسطه سلاح اسلام و پرچم قرآن به نبرد خواهند برخاست. آنچه از لابه لای حوادث معاصر در سرزمین فلسطین هم می گذرد، برای ما روشن می شود که گروه های رزمنده اسلامی مانند حماس و جهاد اسلامی، و همه دلاوران مبارز اسلامی همان هدف و برنامه را دنبال می کنند، چه بسا همین ها نامزد تحقق و به اجرا درآوردن این مأموریت ربّانی و وعده الهی هستند (والله اعلم). و این در حالی است که همه جریانهای لائیک، سکولار، ملّی گرا، مادّی و تمامی گروه های مدّعی پایداری و مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی نتوانستند کاری از پیش ببرند و همه به نوعی با شکست و فشل مواجه شدند، اگرچه این گروه ها و جنبشهای آزادیبخش اسلامی، در مقایسه با ماشین جنگی و راهبرد نظامی و گسترده اسرائیل، و نسبت به معیارهای استراتژیک بین المللی، به حساب نیایند، اما همین اسرائیل را که ارتش «شکست ناپذیر» نام داشت، نگران و مضطرب کردند!

به نقل از «ابوامامه باهلی» نقل کره اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «لا تَزالُ طایِفَهٌ مِن اُمَّتی عَلَی الحَقِّ، ظاهِرینَ لِعَدُوِّهِم قاهِرینَ، لا یَضُرُّهُم مَن خَالَفَهُم، اِلّا ما اَصابَهُم مِن لاواءَ، حَتَّی یَاتِیَهُم اَمرُ اللهِ وَ هُم کَذلِکَ، قالُوا یا رَسُولَ اللهِ، وَ اَینَ هُم؟ قالَ: بِبَیتِ المَقدِسِ وَ اَکنافِ بَیتِ المَقدِس»(11): «گروهی از امّت من همچنان بر حق باقی می مانند و بر دشمن خود خروج کرده و آنها را شکست می دهند، و مخالفان آنها، ضرر و زیانی به آنان نمی رسانند، مگر آن گاه که در شدّت و محنت بیفتند. تا این که امر خدا به آنها برسد. در حالی که همچنان بر همان حال حق طلبی و ظفرمندی هستند. اصحاب پرسیدند: ای رسول خدا، اینها کجا هستند؟ فرمود: در بیت المقدس و اطراف آن سکونت دارند

برمی گردیم به شیوه و روش مفسران معاصر در تشخیص فساد و إفساد دوم بنی اسرائیل، پس از آن که اِفساد اول یهود به دست نسل اول امت اسلام، مشخص و منهدم و زائل و باعث شد یهودیان یک بار دیگر آواره شوند. طرز و نحوه ادبیات این آیات این است که خداوند متعال یک بار دیگر در تاریخ به یهودیان قدرت و برتری خواهد بخشید. البته این قدرت و توانمندی در غیاب آگاهی و بیداری امت اسلام و به هنگام ضعف و ذلّت آنان از ایفای نقش رهبری و سروری است، لذا ناچار دنباله رو قافله دیگران شدند و در آخرین مراتب ملل دیگر قرار گرفتند، که در چنین خلأ و غیبت اسلامی، نیرو و قدرت یهود- یک بار دیگر-ظاهر شد، و این ظهور و بروز زمانی بیش تر آشکار شد که خلافت اسلامی در ترکیه فرو ریخت!

دکتر صلاح الخالدی در رابطه با توضیحات آیه کریمه زیر: «ثُمَّ رَدَدنَا لَکُم الکَرَّهَ عَلَیهِم وَ اَمدَدناَکُم بِاَموالٍ وَ بَنینٍ وَ جَعَلنَاکُم اَکثَرَ نَفیراً»(12):«آن گاه ما دوباره شما را به سوی آنان برگرداندیم و به واسطه مال و فرزندان مدد بخشیدیم، و تعداد نفرات شما را بسیار کردیم.» می گوید: این آیه با کلمه «ثمَّ» ظاهر شدن افساد دوم یهودیان را بیان کرده، که دلالت بر «تراخی» و فاصله زمانی طولانی دارد که یهودیان پس از آن فترت ممتد زمانی، دوباره به صورت یک قدرت شاخص، ممتاز و مسلط ظاهر خواهند شد که به استعلا و برتری طلبی و فساد و إفساد در جوامع اسلامی می پردازند، و این حالت استکباری و برتری جویی حاصل نمی شود مگر در زمان غفلت امّت به هنگام از دست دادن ویژگیهای قوام بخش خود، و منظور از کلمه «رَدَدنا» این است که خداوند متعال، خود به یهودیان این توان را داد که قوّت و قدرت و سلطه گذشته خود را به دست آورند، و ضمیر «نا» مستتر فاعلی است که به خدای متعال برمی گردد، و کلمه «لکُم» یعنی؛ یهودیان، و «الکَرَّه» به معنای یک بار دیگر، و خلاصه این که: ای یهودیان، قدرت و سلطنت به شما برمی گردد. حال این سؤال پیش می آید که قدرت و تسلط بر چه کسانی اعمال خواهد شد؟ با ذکر کلمه «عَلَیهِم» روشن می شود بر همان امّتی خواهد بود که موجودیت شما را در «افساد اوّل» از بین برد، یعنی صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مدینه و اینک مسلمانان سلحشور دوران معاصر! و امّا فعل «وَ اَمدَدناَ کُم» به این معناست که خدای متعال، خودش یهودیان را در علوّ و استکبار دوم به واسطه قوّت و قدرت مدد می دهد. با چه چیز؟ با دو عنصر که قرآن این دو عنصر را «اموال و بنین» نام نهاده که برای تأمین «اموال» خداوند امریکا و کشورهای اروپایی را مسخّرشان کرده تا بودجه کافی و جنگ افزارهای نظامی مورد نیاز را برای رژیم صهیونیستی فراهم کنند، و اما مسئله «بنون» را می توان به یهودیان مهاجری که از سراسر جهان به اسرائیل آمده اند، نسبت داد.

بی شک نقش دولتمردان بریتانیا و جنبش صهیونیستی در زمینه ترغیب یهودیان به هجرت به سوی موطن ادعایی بسیار پررنگ و شاخص بود، تا بالاخره چند میلیون یهودی در فلسطین گرد هم آمدند! البته باب این مهاجرتها باز خواهد ماند تا اسرائیل را آن قدر به نیروی انسانی مورد نیاز تجهیز کند که زمان سرنوشت ساز فرا رسد، از این رو انتظار می رود که یهودیان از سراسر دنیا در «سرزمین موعود» ادّعایی خود، جمع شوند، آن گاه کلام باریتعالی محقق می شود که فرمود: «... جِئنَا بِکُم لَفِیفاً» یعنی: «و ما شما را همگی یکجا به آن سرزمین (فلسطین) آوردیم.» «لفیفاً» یعنی همگی با هم، بعد از آن که به اراده خدا متفرق و پراکنده در سراسر زمین بودید، تا جایی که این فراز نیر در قرآن کریم آمده است که: «وَ قُلنَا مِن بَعدِهِ لِبَنی اسرائیلَ: اسکُنُوا الاَرضَ فَاذا جاءَ وَعدُ الاَخِرَهِ جِئنا بکُم لَفیفاً»(13) در ضمن مقصود از عبارت: «و قلنا من بعده»؛ یعنی این که خداوند قرنها پس از ارتحال حضرت موسی علیه السلام به بنی اسرائیل فرمود: «اسکنوالأرض»؛ یعنی ساکن سراسر زمین شوید و نه فقط سرزمین فلسطین، و در آن پراکنده شوید و زندگی خودتان را در آن جاها سپری کنید.(14)

در آیه دیگری خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «وَ قَطَّعناهُم فی الاَرضی اُممَاً»:(15) «ما شما بنی اسرائیل را به صورت امّتهای مختلف، تکه تکه کردیم.» لذا ما حکمت این هدایت الهی را در عدم تجمع یهودیان در یکجا، از همین آیه می فهمیم، چون اگر پراکنده نباشند و همه در کنار هم جمع باشند، بلافاصله به نقشه چینی و طرح دسیسه و توطئه و خیانت می پردازند؛ چرا که یهودیان در صورت تجمع نیرومند می شوند و به هنگام آوارگی و پراکندگی، به ضعف و ناتوانی می رسند، و چه بسا منظور خداوند از این پراکنده شدن یهودیان در زمین، به نوعی عقاب و کیفری است که در اثر سوء اعمالشان دریافت می کنند (والله اعلم).

اما آیه «وَ جَعَلناکُم اَکثَرَ نَفیراً»(16) نمایانگر قدرت یهود در افساد دوم آنهاست و واژه «نفیر» به معنای کمک و تأیید و مساعدت و مساندت است، و اما امروز شاهدیم که چه تعداد از کشورهای عالم و در خط مقدم آنها، امریکا، بریتانیا و بسیاری از دول شرقی قرار دارند که به اسرائیل کمک می کنند و آن را مورد تأیید قرار می دهند. همچنین بسیاری از رادیوها، کانالهای تلویزیونی، روزنامه ها، مجله ها و رسانه های جمعی که عقاید صهیونیستها را ترویج کرده و مبنا قرار می دهند و از آن دفاع می کنند. تا آن جا که ابرقدرتی مانند امریکا چندین بار در شورای امنیت سازمان ملل، از حق «وتو» به نفع رژیم اسرائیل استفاده کرده و می کند، و آن قدر بر کشورهای عضو سازمان ملل (مجمع عمومی) فشار می آورد که از قطعنامه قبلی خود که اسرائیل و صهیونیسم را معادل «نازیسم» و نژادپرستی معرفی کرده بودند، عقب نشینی کنند! و کار به جایی رسید که مدافعان و پشتیبانان یهود در جهان (اکثر نفیراً) از دستگاه کلیسا و روحانیون بزرگ مسیحیت می خواهند تا بعضی قسمتها یا آیاتی از انجیل، که نغمه یهودی ستیزی سر می دهند، حذف و ابطال کنند!

آن گاه آیات سوره اسراء (بنی اسرائیل) در ارتباط با همین مبحث ادامه پیدا می کند که: «اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَنفُسِکُم وَ اِن اَسَأتُم فَلَها. فَاِذا جاءَ وَعدَ الاخِرَهِ لِیَسُوؤا وُجُوهَکُم، وَ لِیَدخُلُوا المَسجِدَ کَما دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّهٍ، وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوا تَتبیراً. عَسی رَبُّکُم اَن یَرحَمَکُم، وَ اِن عُدتُم عُدنا، وَ جَعَلنا جَهَنَّمَ لِلکافِرینَ حَصیراَ»:(17)«... پس اگر [به دیگران] نیکی و احسان کردید، به خود نیکی کرده اید، و اگر بدی کنید، به خود کرده اید، و اگر زمان آخرین انتقام شما فرا رسد، آثار حُزن و اندوه در چهره هایتان نمایان می شود، و شما [مسلمانان] باید به مسجد بیت المقدس درآیید، همان طور که اولین بار وارد آن شدید، و به هر چیز و هر کس از برتری جویان رسیدید، نابود ساخته و به هلاکت برسانید. امید است پروردگارتان به شما ترحّم کند. امّا اگر شما دوباره به ستمگری و ظلم برگردید، ما هم به کیفر و عقوبت شما برمی گردیم و ما جهنم را حصار و زندان کافران قرار دادیم.» البته این خطاب ربّانی به بنی اسرائیل که اگر خوبی کنید، به خود شما برمی گردد و اگر راه بدی و پلیدی را دنبال کنید، آثار سوء آن به خود شما برمی گردد، اساساً یک قاعده منطقی و عقلایی است که خداوند متعال همه بشریت-و نه تنها بنی اسرائیل-را طبق آن عقاب و ثواب می دهد. لذا، این پیام، هشداری است که به یهودیان داده شده تا آنها خود بدانند-آزادانه و به اختیار خود-چگونه به راه نجات، رهایی و کامیابی رهنمون شوند، و در غیر این صورت، چیزی جز مرارت و تلخکامی نصیبشان نخواهد شد.

امّا-متأسفانه-گویا یهودیان با بدی، پلیدی، فساد و إفساد، زاده شده اند و اساساً نیکی و احسان و خیر و خوبی را نمی شناسند؛ چرا که همواره وفای به عهد را با خیانت و توطئه پاسخ داده اند، آن هم به همه ملتها و امتهای عالم. معمولاً یهودیان هر دستی که به سوی آنها برای کمک و مساعدت دراز می شود [حتی اگر به اصطلاح پر از عسل باشد] آن دست را به جای فشردن و اظهار سپاس کردن، گاز می گیرند! گرچه این دست، دست امریکا یا کشورهای دیگر باشد که از آنها حمایت می کنند، و چه کسی می داند شاید همین حوادث مهیب «سپتامبر سال 2001م، در امریکا، کار خود صهیونیستها باشد که در آن دو آسمانخراش مرکز تجارت جهانی و پنتاگون را و... درهم ریخت، تا بدین وسیله به اهداف خود برسد و در نهایت امریکا، این حیوان درّنده زخم خورده را به سوی جنگ با اسلام و مسلمین سوق دهد، که عملاً هم مؤثر واقع شد، و امریکا به بهانه های واهی و مثلاً تعقیب و مبارزه با تروریسم به افغانستان و عراق، حملات وحشیانه ای را آغاز کرد و همچنان ادامه دارد!

بالاخره این راز اسرارآمیز، در آینده دور یا حتی نزدیک آشکار خواهد شد، و اگر اثبات شود که یهودیان صهیونیست، خود برنامه ریزان و مجریان این فاجعه نکبت بار هستند، آن گاه ممکن است امریکا و دیگر کشورهای حامی اسرائیل، از خواب غفلت بیدار شوند و موضعشان را در برابر این رژیم تروریست تغییر دهند و دست کمک و حمایت خود از آن را قطع کنند. در چنین حالتی اسرائیل در محاصره قرار خواهد گرفت و به افول و سقوط نزدیک خواهد شد و این آغازی خواهد بود برای پایان این دولت منحوس. و چه بسا این ضعف و زبونی اسرائیل، همزمان باشد با برافراشتن پرچم اسلام و قرآن و قدرت یافتن مسلمانان. آن گاه دست تقدیر الهی وارد صحنه می شود و کفّه را به نفع امّت اسلام تغییر دهد. آن زمان است که وعده الهی در ارتباط با زوال و نابودی یهود در «علوّ» و دومین افسادشان، تحقق پیدا می کند، و این امر یقیناً برای خداوند قادر و توانا دشوار نیست؛ چرا که او می تواند احوال و اوضاع را آن چنان که صلاح می داند، تغییر دهد!

ممکن است حادثه 11 سپتامبر که جمجمه امریکا را به شدت خراش داد، کار تشکیلات «القاعده» باشد (والله اعلم). اما به هر حال باید قبول کنیم که مسلمانان قوّت و قدرت یافته اند و می رود که بار دیگر رهبری کاروان تمدن و زندگی را به سوی جهاد و نجاح و فلاح رهنمون شوند و حرکت صحیح زندگی بر اساس منطق: «مِنَ المُومِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیهِ. فَمِنهُم مَن قَضی نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ. وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً»(18):«گروهی از مردان مؤمن هستند که بر عهد و پیمان خود با خدا صادق و راستگو بودند، پس گروهی از آنان به شهادت رسیده و گروهی دیگر منتظرند، اما هیچ تغییری و تبدیلی در آن حاصل نشد

حال دوباره برمی گردیم به استدلالهای طرح شده در آیه کریمه سوره اسرا، آن چنان که «دکتر خالدی» بیان می کند: «فَاِذا جاءَ وَعدُهُ الاخِرَهَ لِیَسُوؤا وُجُوهَکُم»(19) و نیز:«فَاذا جاءَ وَعدُ الاخِرَهِ جِئنا بِکُم لَفیفاً»(20)؛ در این جا واژه «الاخره» که در هر دو آیه آمده، به معنای «قیامت و آخرت» نیست، بلکه منظور از آن، همان (بار دوم) مرحله افساد است که قرآن کریم افساد دوم بنی اسرائیل را به عنوان «وَعدُ الاخِرَهِ»؛ یعنی آخرین وعده الهی برای کیفر و عقوبت کردن یهودیان یاد می کند، که از آن پس دیگر نه «عُلُوّ» و برتری دارند، و نه فساد و افساد، و نه نفوذ و سلطان، لذا به زندگی باز می گردند، اما به صورت افراد یا گروه های ذلیل و ضعیف، بدون هیچ گونه برتری و قدرت؛ در حالی که مسلمانان کیان و موجودیت یهودیان (اسرائیل) را به اذن الهی ویران خواهند کرد و افساد آنان را نابود و سرزمین مقدس فلسطین را-مطابق وعده الهی-بازپس خواهند گرفت.

باز قرآن کریم می فرماید: «فَاِذا جاءَ وَعدُ الاخِرَهِ لِیَسُوُا وُجُوهَکُم، وَ لِیَدخُلُوا المَسجِدَ کَما دَخَلُوهُ اَوَّلَ مَرَّهٍ، وَ لِیُتَبَّرُوا ما عَلَوا تَتبیراَ»(21) که البته فعل «لیَسُوؤا»(نشان روشن از پیروزی مسلمانان دارد؛ یعنی این که آنان [مسلمانان] بر شما [یهودیان] غلبه پیدا خواهند کرد و چهره شما را به خاک خواهند مالید. در ضمن فاعل این فعل، ضمیر مستتر «هم» است که به مسلمانان برمی گردد که با یهودیان خواهند جنگید، در حالی که ضمیر عبارت «وجوهکم» به یهودیان برمی گردد؛ بنابراین مسلمانان وارد مسجد الاقصی خواهند شد، همان طور که اولین بار وارد آن شدند. آن گاه «ولیتبروا» و مصدر آن «تَتبِیر» یعنی ویران و منهدم کردن هرآنچه به یهود و استعلا و بزرگی داده، یا هر آنچه یهودیان در کیان فاسد خود ساختند و پرداختند.(22)

آیات قرآن کریم در این جا نشان از آن ندارد که مسلمانان یهودیان را به کلی در سراسر جهان، نیست و نابود می کنند، بلکه می فرماید یهودیان را از اریکه قدرت و سَطوَت و تجاوزگری می اندازند و پراکنده می کنند و بر مراکز قدرت و تسلیحات آنها، مانند سلاحهای اتمی و کشتار جمعی، سلاحهای شیمیایی، رآکتورهای هسته ای و زرّادخانه های آنان و... مسلط می شوند!

البته شیخ «بسّام الجرّار» پژوهشی دارد تحت عنوان «نابودی اسرائیل، در سال 2022م.» و سخنی شبیه به قاطعیت پیرامون آن دو افساد بزرگ بنی اسرائیل دارد که اولی پیش از اسلام است، لذا ایشان زمان این برتری جویی و افساد کردن را به دوران پیش از مرگ حضرت سلیمان علیه السلام ارجاع می دهد و مشخص می کند، آن گاه که مملکت سلیمان علیه السلام به دو امارت شمالی (اسرائیل) و جنوبی (یهودا) تقسیم شد که این دو دولت همیشه در حال جنگ و نزاع بودند و فساد و افساد در تمامی بخشهای آنها منتشر شده بود، به خصوص در «اسرائیل». البته هر دو دولت کاملاً از نظر اخلاقی و رفتاری بسیار منحط و منحرف بودند و همین امر موجبات سقوط «اسرائیل» پیش از دولت جنوب (یهودا) به سال 135 شد!

مسلماً گناه، پستی و ذلّت برای امّت به بار می آورد، در حالی که نیکی و خوبی، مایه خیر و برکت از جانب خدای متعال می شود. همچنین رواج و انتشار شرّ و عقب نشینی از خیر، به برتری رسیدن در رذیلت و به حضیض آمدن از فضیلت در رفتار و گفتار، سلوک و اعتقادات مردم این دو بخش از فلسطین (اسرائیل و یهودا)، باعث شد تا دشمنان بر آنها مسلط، به درون شهر و دیارشان شبانه وارد شوند و هر دو دولت را مورد هجوم خود قرار دهند، که این حملات نظامی سنگین از سوی فراعنه مصری شروع شد و بزرگ ترین این تهاجمها را آشوریان در سال 722 ق.م. علیه دولت شمالی اسرائیل انجام دادند، تا آن جا که به کلی آن را ویران کردند، آن گاه کلدانیان (بابلیان) نیز دولت جنوبی یهودا را در سال 586ق. م. ساقط کردند.

از این رو شیخ بسّام الجرار در مورد نظریات برخی دانشمندان و مفسران معاصر که قائل به این مسئله بودند که فساد و افساد اوّل بنی اسرائیل در حجاز واقع شده و به دست پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و صحابه بزرگوارش به نابودی و زوال کشیده شد، و استدلال آنها این بود که آیه می فرماید: «بَعثنَا عَلَیکُم عِبَاداً لَناَ»(23)، و همین امر ظاهراً آنان را وادار کرده تا تصوّر کنند که افساد اوّل یهودیان در حجاز و دقیقاً، در مدینه بوده است که منجر به بیرون راندن آنها از مدینه شد و سپس از کل جزیره العرب اخراج شدند، آن گاه خلیفه عمر بن خطّاب فاتحانه وارد قدس می شود؛ می گوید که موضوع این گونه نیست و این برداشت از سیاق متن آیات قرآنی به دور است، و لذا چنین تأویل و تفسیری برای عبارت «عباداً لنا» ضرورت ندارد؛ چرا که عبارت مذکور می تواند دربرگیرنده افراد مؤمن و غیرمؤمن باشد، سپس دلایل ظنّی و عقلی در این زمینه مطرح می کند. اما نظر مؤلّف (نویسنده کتاب) این است که زمان و مکان وقوع حادثه افساد اول یهودیان همان مدینه منوره است و در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و به دست او و یارانش این کانون فساد و توطئه نابود می شود و از بین می رود، در حالی که عده ای از دانشمندان و مفسران معاصر و حتی قدیم، از طریق استدلالهای شرعی، استنتاجات لغوی و استقرارات تاریخی، قائل به وقوع این زوال فساد و نابودی افساد در دوران دو دولت اسرائیل و یهودا) در فلسطین هستند.

در ارتباط با فساد و افساد دوم بنی اسرایئل (یهودیان)، نظر شیخ بسّام الجرّار با نظر اکثریت معاصران منطبق است، و این که این فساد بزرگ و برتری جویی هولناک در دوران پس از اسلام و به طور مشخص در موجودیت رژیم صهیونیستی، در سال 1948م. ظاهر و محقق شد، و این دیدگاه همان رأی و نظر دکتر خالدی نیز هست، بنابراین تأکید بیش تر و رأی ارجح این است که افساد اوّل در عصر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه و افساد دوم در دوران معاصر و در رژیم صهیونیستی اسرائیل عینیت پیدا کرده است.(24)

همان طور که پیش از این اشاره شد، شیخ بسّام الجرّار از این هم بالاتر رفته که زمان بار دوم نابودی و زوال اسرائیل را در سال 2022م. می داند، آن هم مطابق محاسبات عددی و بررسی آیات مربوطه قرآن کریم و کتاب تورات و عهد عتیق و حوادث تاریخی، و با تکیه بر پایه عدد 19 و مضرب های آن، و با در نظر گرفتن طرح مسئله پیشگویی در تورات؛ همچنان که قرآن کریم نیز فرمود: «وَ قَضَینا اِلَی بَنی اسرائیلَ فی الکِتابِ»(25) و مفهوم آن این است که بحث پیامبران در تورات نیز آمده بود و حتی تصریح به آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و بعثت او در زمان و مکان مشخص شده است: «النَّبیّ الاُمیّ الَّذِی یَجِدونَه مَکتُوباً عِندَهُم فِی التَّوراهِ»(26)، همچنان که در کتب تاریخ آمده است یهودیان به اُوس و خزرج گفتند که: زمان آن پیامبر موعود فرا رسیده، لذا ما از او تبعیت می کنیم و شما را مثل «عاد» و «إرم» خواهیم کشت. به خصوص این که یهود هم محاسبات عجیبی در این زمینه دارد!

آن گاه شیخ بسّام الجرّار داستانی را در راستای مشخص کردن زمان زوال «دولت اسرائیل» در سال 2022م. ذکر می کند که از آن طریق نتیجه گیری فوق را به دست می آورد. او می گوید: یکی از اندیشمندان و متفکران عالم اسلام (و منظور او شیخ محمد احمد الراشد است که) در شهر بغداد زندگی می کرد. این دانشمند مسلمان، هنگامی که صهیونیستها در سال 1948م، اعلام کردند که «دولت اسرائیل» برپا شده، گفت: پیرزن یهودی ای که همسایه آنها بود، در حال گریه و زاری داخل منزل ما شد، وقتی مادرم از او پرسید که چرا گریه می کند در آن زمان بسیاری از یهودیان ساکن بغداد بودند و با مسلمانان رفت و آمد داشتند)، پیرزن یهودی پاسخ داد که این دولت تازه تأسیس شده (اسرائیل) برای این برپا شده و به وجود آمده که یهودیان کشته شوند. بعد ادامه داد و گفت: «دولت» بیش از 76 سال دوام نخواهد داشت!

شیخ بسّام الجرّار در حاشیه این مطلب می گوید که سخن این زن یهودی بعد از تعیین زمان 76 سال دیگر، یک تحلیل سیاسی به شمار نمی رود، بلکه به نوعی یک پیشگویی توراتی است که این پیرزن از خاخامهای یهود، پیرامون ظهور و زوال این «دولت» شنیده است. در ضمن عدد 76سال باید هجری شمسی یا هجری قمری باشد؛ چرا که یهودیان معمولاً از طریق ماه های قمری معاملات خود را انجام می دهند، لذا وقتی 76 سال هجری قمری را به هجری شمسی تبدیل کنیم، به 74 سال شمسی می رسیم، زیرا هر سه سال شمسی یک ماه بیش تر از 3 سال قمری است، لذا، این فرمول زیر به وجود می آید «74+1948م=2022م»، اتفاقاً «شیخ الراشد»، همین عدد «74 سال» و «2022م» را در محاسبات عددی قرآنی هم استنباط کرده است، لذا برای دست یافتن به آن محاسبات ریاضی، به کتاب ایشان (زوال اسرائیل عام 2022م.) می توان مراجعه کرد.

آن گاه شیخ جرّار می افزاید: مقوله ای معروف به «مناحیم بگین» نسبت می دهند که با سخنان این پیرزن یهودی مطابقت دارد؛ چرا که در کتاب «بنیادگرایی یهودی در اسرائیل» به قلم نویسنده یهودی«آیان لوست»، صفحه 95 آمده است که: «وقتی اسرائیل، در سال 1982م به لبنان حمله همه جانبه و گسترده ای کرد، نویسنده یهودی آن را به عنوان پیروزی ظاهری به شمار آورده بود، در حالیکه «بگین» در همین» زمینه و در همان موقع مطلبی را که گفته بود که روزنامه های لبنانی و نشریات دیگر، آن عبارت را دقیقاً و مو به مو نقل کردند: «اسرائیل-مطابق آنچه در تورات آمده-40 سال دیگر دوام خواهد داشت»! البته بگین این سخن را در سال 1982م. گفته، لذا اگر 40 سال به آن اضافه کنیم، سال 2022م. را به دست می آوریم!(27)

آنچه را شیخ جرّار انجام داده و بررسی کرده است و از مجموع نتیجه گیریها، تحلیلها و دلایل موجود، به دست آورده، همه بشارت دهنده به زوال و نابودی اسرائیل، در همین سنوات قلیل آینده به اذن الهی است، اما در عین حال نمی توان در تعیین آینده تاریخ این زوال، با این دقت و قاطعانه سخن گفت؛ چرا که تنها خدای دانا به عالم غیب آگاهی دارد و هیچ کس را به این «غیب» راه نمی دهد، و او قادر است که اوضاع حال و آینده را-آن گونه که صلاح می داند-تغییر دهد: «عَالِمُ الغَیبِ فَلا یُظهِرُ عَلَی غَیبِهِ اَحَداً، اِلَّا مَنِ ارتَضی مِن رَسُولِ فَانَّهُ یَسلُکُ مِن بَینِ یَدَیهِ وَ مِن خَلفِهِ رَصَداً»(28): «او دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی کند، مگر از رسولان برگزیده که مراقبتی از پیش رو و پشت سر او قرار می دهد.» زیرا آشنایی به غیب به دست نمی آید، مگر از طریق روایت صحیح از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، در غیر این صورت، هرگونه بحث و بررسی در مسائل مربوط به غیبت، چنانچه از طریق یاد شده نباشد، مسلماً با ثواب و مسلّمات شرعی در تضاد خواهد بود!

 

نبرد ما با یهودیان (صهیونیست‌ها) دو مرحله دارد

جنگ و درگیری مسلمانان و اعراب با رژیم غاصب و درنده صهیونیستی دارای دو مرحله است:

مرحله اول: همان است که آیات سوره اسراء از آن سخن می گوید، یعنی همان نبرد و جنگی است که هم اکنون بین طرفین دایر است و این درگیریها ادامه خواهد داشت تا آن زمان که حکم قطعی خدا صادر شود، یا به یک معنای دیگر، تا زمانی که افساد و برتری جویی دوم بنی اسرائیل زائل و نابود شود، که با پیروزی مسلمانان مجاهد بر یهود به پایان می رسد. بازپس گیری کامل سرزمینهای مقدس فلسطین از یهودیان، تا آن جا که یهودیان و صهیونیستها به قومی خوار و ذلیل بدل شوند و به صورت آواره و پراکنده در محله های محاصره شده (گیتو) و در سراسر عالم به طور متفرّق زندگی خواهند کرد!

مرحله دوم: در این مرحله، یهودیان به طور کلی و همه جانبه از بین می روند و نابود می شوند و از عرصه وجود و عالم و هستی، به شکل کامل، حذف می شوند، آن چنان که دیگر یک نفر یهودی در جهان زنده نماند. البته این مرحله چه بسا در لحظات پایانی حیات یهودیان حاصل شود؛ در آن زمان «دجّال» که یک فرد یهودی است و از جانب مشرق زمین می آید، و تنها از اصفهان 70 هزار یهودی از «دجّال» پیروی و تبعیت خواهند کرد، در حالی که الان شاید در اصفهان تعداد یهودیان کم و اندک باشد، آن گاه حضرت عیسی بن مریم علیه السلام، با دستهای مبارک خود با «دجّال» به نبرد برمی خیزد، و در همان دوره است که مسلمانان همه یهودیان را به هلاکت خواهند رساند(29)، و در همین جاست که کلام رسول خدا صلی الله علیه و آله تحقق پیدا می کند که فرمود: «لا تَقُومُ السَّاعَهِ حَتّی یُقاتِلَ المُسلِمُونَ الیَهودَ، فَیَقتُلُهُم المُسلِمُونَ حَتّی یَختَبی الیَهودیُّ مِن وَراءِ الحَجَرِ وَ الشَّجَرِ، فَیَقُولُ الحَجَرُ اَوِ الشَّجَرُ: یا مُسلِمُ! یا عَبدَ اللهِ، هَذا یَهوُدیُّ خَلفِی، فَتَعَالَ فَاقتُلُهُ اِلَّا الغَرقَدَ فَانَّهُ مِن شَجَرِ الیَهوُدِ»(30): «روز قیامت برپا نمی شود، مگر این که مسلمانان با یهودیان بجنگند، آن گاه مسلمانان آنان را بکشند، تا آن جا که یک یهودی پشت صخره ها و درختان پنهان شود، اما همان صخره یا درخت می گوید: ای مسلمان، ای بنده خدا! این یهودی این جا پشت من پنهان شده، بیا او را بکش، مگر درخت «غرقد» که از درختان یهود است

یهودیان این حدیث و روایات را خوب می شناسند و به آن اعتقاد دارند؛ چراکه در آخر آن عبارت «الّا الغَرقَدَ فَانَّهُ مِن شَجَرِ الیَهودِ» آمده است؛ چرا که یهودیان در حال حاضر نیز درخت «غرقد» را-در فلسطین-اطراف خانه هایشان می کارند، چون به این حدیث ایمان دارند. بلکه برخی از بزرگان یهود بر این باورند که نباید همه یهودیان در اسرائیل جمع شوند، مبادا وعده الهی که در قرآن ذکر شده «جِئنَا بِکُم لَفیفاً»(31) در مورد آنان تحقّق پیدا کند و همه آنها به یکباره نابود شوند؛ از این رو عده ای از رهبران یهود می گویند که یهودیان باید در همه اماکن متفرقه جهان باقی بمانند تا نجات پیدا کنند و از آن زوال و نیستی که قرآن کریم به آنها وعده داد، در امان باشند!

در پایان اشاره به این نکته ضروری است که خداوند سربازانش را نصرت می دهد و پیروز می کند؛ چراکه همیشه به آنان وعده ظفر و غلبه داده است:

«وَعَدَ اللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَستَخلِفَنَّهُم فِی الاَرضِ کَمَا استَخلِفَ الَّذینَ مِن قَبلِهِم؛ وَ لَیُمَکِنُنَّ لَهُم دینَهُمُ الَّذی ارتَضی لَهُم؛ وَ لَیُبدِلَّنَهُم مِن بَعدِخَوفِهِم اَمناً»(32):«و خداوند به کسانی از شما که ایمان آورند و عمل شایسته انجام دهند، وعده فرموده که آنان را در زمین خلافت دهد، همان طور که پیشینیان را خلیفه گردانید و علاوه بر این دین آنان را که خود پسندیده، بر همه ادیان غالب و مسلط خواهد کرد، و اهل ایمان را پس از ترس و خوف از دشمنان، ایمنی و سلامتی خواهد بخشید

البته درست نمی دانیم که این تسلط و قدرت یافتن مسلمانان چگونه خواهد بود؛ زیرا این مسئله مربوط به غیب است، اما به هر صورت، از طریق احادیث رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله اندکی به خطوط کلی آن آشنا می شویم. حسب ظاهر، یهودیان و صهیونیستهای امروز، مسلط و مقتدرند و آنها هستند که سیاستهای جهان را ترسیم می کنند، و همانها طرّاح دسیسه ها و توطئه چینیها علیه اسلام و مسلمین هستند؛ به خصوص در منطقه ای که پیرامون اسرائیل (خاورمیانه عربی...) است. اما قرآن کریم ما مژده پیروزی می دهد و وعده انهدام و سقوط اسرائیل را مطرح می کند، اما این کیان فاسد و رژیم غاصب کی و چگونه سقوط خواهد کرد؟

یقیناً این هدف به واسطه آمال و آرزوها، و امید و دل بستن و یا از طریق دعا و توسل تنها تحقق پیدا نمی کند، همچنین صرفاً با محکوم کردن و خشم توده های مردم و انتقادهای گزنده و شدید رسانه ای یا تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی در سراسر کشورهای عربی و جهان اسلام عملی نمی شود، بلکه بازپس گیری فلسطین و زوال اسرائیل، به دست نمی آید مگر از طریق مجاهدتهای پیگیر و مقاومت مستمر و بی وقفه، و به واسطه رنجها و شکنجه ها، و ریختن خونها و از دست دادن جمجمه ها؛ که راه رسیدن به این هدف بسیار طولانی، تلخ، سخت و پر مشقّت است، اما تنها راهی است که بدیل ندارد و جایگزین نمی پذیرد!

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در ارتباط با تاریخ آینده امت اسلام، با بهره گرفتن از وحی الهی و نبوّت خویش می فرماید: «نبوّت در میان شما به همان مقدار که خدا اراده کند، خواهد بود، و هرگاه او اراده کند، آن را برمی دارد، سپس خلافتی خواهد بود بر همان راه و روش نبوّت، به همان مقدار که خدا اراده کند، آن گاه اگر او اراده کند، آن را برمی دارد، بعد از آن مملکت داری گزنده و نیشداری خواهد بود، به همان مقدار که خدا اراده کند. آن گاه اگر او اراده کند، آن را برمی دارد، آن گاه مملکت داری ظالمانه و جابرانه خواهد بود، به همان مقدار که خدا اراده کند. آن گاه اگر او اراده کند، آن را برمی دارد و سپس دوباره خلافتی خواهد بود بر همان راه و روش نبوّت. آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله سکوت کرد.»(33)

از این حدیث می فهمیم که مسلمانان در آینده، بهره مند از خلافتی همچون خلافت راشدین؛ بر همان راه و روش نبوّت خواهند شد، و آن غربتی که امروز اسلام از آن رنج می برد، از بین خواهد رفت، و امت اسلام به عزت، قدرت و سربلندی باز خواهد گشت، در عین حال این مسئله جزء مسائل غیبی است که بشر زمان و مکان آن را نمی شناسد، بلکه حداکثر باید بگوییم که: بشارتها در راه اند، و اگر این بیداری اسلامی که هم اینک در میان مسلمین وجود دارد، دارای اخلاص، پاکی، راستی، ایمان و صلابت شود، آن گاه خدای متعال راه را به آنان نشان خواهد داد و برای انجام رسالت و مأموریت به آنان کمک خواهد کرد، وگرنه خداوند قوم دیگری را به جای آنان خواهد آورد.(34)

علاوه بر مضامین آیه 55 سوره نور «وَعدَاللهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنکُم...» که پیش از این به آن اشاره شد، باید به این نکته نیز توجه داشت که خداوند در همه احوال تقدیر خود را به اجرا در می آورد: «... انَّ اللهَ باِلغُ امرِهِ قَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدرَاً»(35): «... یقیناً خداوند فرمانش را انجام می دهد و برای هرچیزی [در عالم] قدر و اندازه ای مقرر داشته است.» و آن گاه خداوند به امّت اسلام قدرت و مُکنت عطا می فرماید، در آن موقع تحول اساسی در زندگی کل بشر به وجود خواهد آمد.

 

سنّت‌های الهی در اُفول و سقوط دولت‌ها و تمدن‌ها

ابن خلدون، از رهگذر مطالعات تاریخی خود، می گوید: سنتی در تاریخ وجود دارد که به موجب آن دولتها و تمدنها تغییر پیدا می کنند و دچار تحوّل و دگرگونی می شوند، و آن سنّت «پیری و کهولت» است. به نظر ابن خلدون، دولتها در ابتدا ضعیف و آسیب پذیرند، سپس نیرومند شده و به قدرت و سطوت نائل آمده، در پایان مانند یک انسان به پیری و کهولت می رسند، از این رو توانمندیهایش رو به تحلیل و نیروهایش به سوی اضمحلال می روند. البتّه مورّخ و متفکر انگلیسی «توینبی» همین نظریه از ابن خلدون را نقل و تکرار می کند که امّتها، تمدنها و دولتها نیز [مانند انسانها] بزرگ می شوند، سپس پیر می شوند و به کهولت می رسند و در پایان می میرند. (36)

در طول تاریخ امتهایی بودند که در مقیاس زمین به شکوه و عظمتهای عظمیی دست یافتند و برای چندین قرن متوالی در زمین به قدرت و مُکنت رسیدند و نیروهای موجود در روی زمین به دست آوردند، اما به هر حال از بین رفتند و به طور کامل منقرض شدند، آن چنان که گویی اصلاً، از قبل هم وجود نداشتند. همچنان که برای امپراطوری قدرتمند رم که از بزرگ ترین امپراطوریهای تاریخ به شمار می آمد، و نیز امپراطوری ایران باستان که با رومیان-به خاطر قلمروهای حاکمیتی یکدیگر-دائم در حال نزاع و درگیری بودند، و همه این موارد، به هر حال اتفاق افتاد، چه در دوران قدرت و سلطه، و چه در زمان ویرانی و سقوط آنها: «اَوَلَم یَرَوا انَّا نَاتِی الاَرضَ نَنقُصُها مِن اَطرافِها وَ اللهُ یَحُکمُ، لا مُعَقَّبَ لِحُکمِهِ، وَ هُوَ سَریعُ الحِسابِ»(37): «آیا مردم نمی بینند که ما چگونه به سراغ سرزمینی رفتیم و آن را از هر طرف می کاهیم، در حالی که تنها خداست که در زمین حکومت می کند و هیچ کس بر ردّ حکمش قادر نیست و اوست که به سرعت حساب همه خلق را رسیدگی می کند.» چرا که نظامهای حاکم بر زمین از تراوشات فکر بشر است که قاصر و ناقص است، لذا از همان زمان که این دولتها و امّتها به وجود آمدند، در درون خود عناصر اُفول و نابودی را حمل می کردند، زیرا در بسیاری از جهات، با فطرت بشر در تضاد بودند، لذا این نوع تمدنها رفته رفته، پس از سپری شدن مقداری از عمر خود، به سرازیری و سقوط می افتند، گرچه عناصر قدرت و توانمندی، سالهای سال همراه آنان بوده است. به عنوان نمونه می توان از دولت اتحاد جماهیر شوروی نام برد که چگونه پس از آن همه قوّت و قدرت که از نظر توازن قوای بین الملل، همتا و رقیب ایالات متحده امریکا بود، به سرعت رو به سقوط و فروپاشی پیش رفت؛ چرا که همین قطب نیرومند و زورمند بلوک شرق از درون در حال پوسیدن و فرسایش بود، لذا لا محاله سقوط کرد: «اَفَلَم یَسیِروُا فِی الاَرضِ فَیَنظُروُا کَیفَ کانَ عَاقِبَه الَّذینَ مِن قَبلِهِم کانُوا اَکثَرَ مِنهُم وَ اَشَدَّ قُوَّهً...»(38): «آیا مردم در زمین به سیر و سفر نمی پردازند تا عاقبت حال پشینیانشان را که تعدادشان، از اینها بیش تر و قدرتشان افزون تر بود، ببینند...»

اما برای پیروان قرآن این گونه نیست؛ که بر دستاوردهای اعتباری صرفاً ملی و مردمی، متکی باشند، بلکه قوام و دوام امّت در اسلام بر عقیده و اصول شریعت استوار است، لذا همین تفاوت در بین امّتها و تمدنهای دیگر بسیار ریشه ای و اساسی است.

مطالعات انسان شناسان به طور یکسان، چه در مشرق زمین و چه در کشورهای غربی بر این مسئله توافق دارند که عامل دینی به مثابه ستون فقرات همه عوامل مؤثر دیگر است که به قیام و استقرار و پیدایش تمدنها منجر می شود، زیرا در صیانت از آن روح متعالی انسانی به هم پیوسته ای که از دست داده ایم، فعالیت عجیبی دارد، لذا در همین ارتباط ژنرال «شارل دوگُل» فرانسوی می گوید: «به نظر من، ارتباط برقرار کردن ما با جوامع عربی و اسلامی، آن روحیه انسانی را که ما از دست دادیم و آنان در خود حفظ کرده اند، می تواند ما را از عواقب سوء تمدنمان نجات بخشد، لذا برای ما بسیار مفید خواهد بود، از این رو من اصرار دارم روابط فرانسه با جهان عرب و اسلام بهبود یابد و مستحکم شود.»(39)

اگر ما بخواهیم به «دولت اسرائیل» از دریچه این سنّت حاکم بر عالم هستی (تولد، جوانی، پیری و مرگ: امّتها، ملتها و تمدنها) نگاه کنیم، درمی یابیم که دولت یهود، در طول تاریخ خود به پیروزیها و موفقیتهای متعددی در تمامی سطوح نظامی، اقتصادی، امنیتی، تکنولوژی، استراتژی و تولیدی نائل آمده، تا آن جا که قوی ترین دولت در منطقه شد، و از طریق این مجموعه از دستاوردها و در آستانه قرن 21، به اوج شکوه و عظمت برتری و جبروت، استکبار و خودبزرگ بینی رسید... اما این پرسش همچنان مطرح است که آیا اسرائیل در شرایط حاضر می تواند از محدوده جغرافیایی خود توسعه بیش تری پیدا کند؟! پاسخ من این است که: اسرائیل هم اکنون نیروی انسانی کافی برای انجام طرح های توسعه طلبانه در خارج از مرزهای خود، و ایستادگی و ثبات در این تهاجمهای تجاوزکارانه برون مرزی و سرکوب کردن مقاومت ملتها را ندارد، بلکه باید گفت که اسرائیل در حال حاضر، تحت حمایت و زیر سایه رژیمها و دولتهایی است که از هر طرف آن را احاطه کرده اند، لذا اگر به توسعه طلبی بیندیشد، عملاً دایره مساحت جنگ را علیه خود گسترش داده است.(40)

ما در افق آینده می بینیم که شمارش معکوس سقوط و انهدام رژیم جعلی صهیونیستی اسرائیل شروع شده و چه بسا عقب نشینی ارتش متجاوز اسرائیل غاصب از جنوب لبنان در 5 ژوئن سال 2000م. اولین ضربه ای باشد به جمجمه این رژیم فاسد! «اسحاق شامیر» می گوید: «هنگامی که روستاییان لبنانی را می دیدم که چگونه با جان و دل و احساس عزتمندی و غرور فراوان پرچمهای حزب الله بر دوش گرفته و به شادمانی می پردازند، و از این که از یک طرف حزب الله پیروزی بزرگی به دست آورده و از طرف دیگر شکست مفتضحانه ای که ما با آن مواجه شدیم، خوشحال هستند، به شدت گریستم...» آن گاه «شامیر» ادامه می دهد و می گوید: «من از تیره و تبار آن نسلی هستم که اعتقاد دارم که دولت اسرائیل شایسته آن نیست که در این خاورمیانه اسلامی، نشانه های ضعف و زبوی خود را در برابر دشمنان آشکار سازد، اما به نظر می آید که ما از این مرحله گذشته ایم و حالا باید خود را برای ضعف و ذلتّهای بیش تری آماده کنیم

از این گذشته، اندیشمند اسرائیلی معروف «رئوفین بار»، نخست وزیر وقت اسرائیل، «ایهود باراک» را با عباراتی بسیار تند و تیز و گزنده مورد تنبیه و توبیخ قرار می دهد و او را متهم می کند که او مسئول فرو ریختن مهم ترین سدّ بازدارندگی است که همواره اسرائیل، از ابتدای تأسیس، در مواجهه با اعراب از آن بهره می جسته است، لذا خطاب به «باراک» عیناً این عبارات را می گوید: «باراک! تو باید مسئولیت کامل این احساس دردآور و سخت آزاردهنده عجز و پستی را که فرماندهان و سربازان ارتش دفاع از اسرائیل دچار آن شدند، قبول کنی.»(41)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- سوره إسراء (بنی اسرائیل)/ آیات 4-9.

2- سوره إسراء (بنی اسرائیل)/آیه 104.

3- سوره اعراف/آیه 28.

4- به تفسیر «فی ضلال القرآن»، سید قطب، ج13(مأخذ سابق)، ص 306 مراجعه کنید.

5- سوره بقره/آیه 89.

6- سوره إسراء/ آیه 5.

7- سوره فصّلت/ آیه 46.

8- البته نظر مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان خود، پیرامون همین آیه، این است که این (عباد لنا،اولی بأس شدید) ضرورت ندارد مؤمن و مردان خدا باشند، ضمن این که ایشان به دو نوبت انتقام الهی و زمان وقوع آنها اشاره نمی کند (مترجم).

9- به نقل از کتاب (الجامع) امام مالک، شماره 1388.

10- به کتاب «حقایق حول القضیه الفلسطینیه»، دکتر صلاح الخالدی، منشورات فلسطین المسلمه، لندن، 1988م، ص 143-168، و نیز به کتاب «سوره الإسرا و الافسادان الکبیران» همین نویسنده، مجله «فلسطین المسلمه» العدد 1، ژانویه 1999م، ص 63 مراجعه کنید و من (مؤلف/ماهر احمد آغا) نظر دکتر الخالدی را به نمایندگی از دانشمندان معاصر در تأویل و تفسیر آیات سوره إسراء، در ارتباط با برتری جویی و بلندپروازی بنی اسرائیل در این دیدگاه جدید، می پذیرم.

11- به نقل از مسند احمد بن حنبل-بقیه مسند الانصار-به شماره 21286 مراجعه کنید.

12- سوره اسراء/آیه 6.

13- سوره اسراء/ آیه 104 (قبلاً ترجمه شده است).

14- به کتاب «حقائق حول القضیه الفلسطینیه»، دکتر صلاح الخالدی (مأخذ سابق)،ص 170-176 و نیز به مجله «فلسطین المسلمه»(مأخذ سابق)، شماره 1، ژانویه 1999م، ص 63 مراجعه کنید.

15- سوره اعراف، آیه 168.

16- سوره اسراء/آیه 6.

17- سوره اسراء، آیات 7 و 8.

18- سوره احزاب/ آیه 23.

19- سوره اسراء/ آیه 7.

20- سوره اسراء/ آیه 104 (در ضمن آیات سوره اسراء قبلاً ترجمه شده است).

21- سوره اسراء آیه 7.

22- به کتاب دکتر صلاح الخالدی (مأخذ سابق)، ص 177-184 مراجعه کنید.

23- سوره اسراء/ آیه 5.

24- به کتاب «زوال اسرائیل عام 2022م، نبوءه قرآنیه، ام صدف رقمیه»، 1996م، مکتبه البقاع، ص 19-32 مراجعه کنید.

25- سوره اسراء/ آیه 4.

26- سوره اعراف/ آیه 157.

27- به کتاب «حتمیه و زوال اسرائیل» شیخ بسام الجرّار (مأخذ سابق) مراجعه کنید.

28- سوره جن/ آیات 26 و 27.

29- به کتاب دکتر صلاح الدین الخالدی (مأخذ سابق)، ص 184 مراجعه کنید.

30- به نقل از صحیح مسلم، در کتاب (الفتن و أشراط الساعه)، حدیث شماره 5203.

31- سوره اسراء/آیه 104.

32- سوره نور/آیه 55، (ناگفته نماند که شیعه این آیه را مرتبط با ظهور امام عصر(عج) و حاکمیت جهانی اسلام و عزت یافتن مسلمانان می داند) مترجم.

33- به نقل از مسند احمد بن حنبل، باب حدیث النعمان بن بشیر از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حدیث شماره 17680.

34- به کتاب «فی ضلال القرآن»، سید قطب (مأخذ سابق)، ص 543 مراجعه کنید.

35- سوره طلاق/آیه 3. البته این منطق تاریخی به نحوی جبری است (دوره کودکی، جوانی، پیری، کهولت و مرگ) و از دیدگاه قرآن تأیید نمی شود، گرچه «ابن خلدون و توینبی» گفته باشند، بلکه سنّتهای تاریخ از دیدگاه قرآن کریم برای تغییر و تحول و مرگ و میر امّتها و تمدنها به عوامل و زمینه های دیگری مرتبط است که جای طرح و توضیح آن در این جا نیست، اما همین مقدار اشاره می شود که خداوند در قرآن می فرماید: «انّ الله لا یغیّر ما بِقَومٍ حتّی یغیّروُا ما بأنفسهم» لذا یکی از عمده ترین سنّتها بقا یا زوال امتها، دولتها و تمدنها همین خودسازی درونی فرد فرد انسانهاست که باید حرکت رو به کمال را برگزینند و به دستورهای خدا و پیامبران الهی علیه السلام را عمل کنند و از خودکامگی و فساد و إفساد دوری کنند (مترجم).

36- به کتاب «فی ضلال القرآن»، سید قطب(مأخذ سابق)، ص 114 مراجعه کنید.

37- سوره رعد/ آیه 41.

38- سوره غافر/آیه 82.

39- به نشریه «بیان» دانشکده حقوق دانشگاه موصل، تحت عنوان «سقوط تمدنها» به قلم نصّار الجریا»، شماره 1، مارس 2000م، ص 19 مراجعه کنید.

40- منظور کشورهایی چون: مصر، اردن، لبنان، سوریه با مردمی خشمگین و ضد صهیونیست است (مترجم).

41- به مجله «فلسطین المسلمه»، شماره 6، ژوئن سال 2000 م، مراجعه کنید.

منبع مقاله: یهودیان فتنه گران تاریخ: پژوهشی تاریخی پیرامون جنگ تمدن یهودیّت و قطعیّت زوال اسرائیل، ماهر احمد آغا، ترجمه: محمدرضا میرزاجان (أبوامین)، تهران: قدر ولایت (1389).

 

http://rasekhoon.net/article/show/671429/زوال-و-نابودی-اسرائیل/

 

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به موسسه فرهنگی و هنری نور راسخون وابسته به سازمان اوقاف و امور خیریه می باشد.


٠٩:٤٠ - چهارشنبه ١٦ اسفند ١٣٩٦    /    عدد : ٦٧٤٣٤    /    تعداد نمایش : ١٩٢


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج